Saturday, December 31, 2011

عمر من مرگی است، نامش زندگانی
...

- پژمان بختیاری -

Friday, December 30, 2011

و قرص ماه در خیابان نم زده ی منتهی به ایستگاه کامل میشود
و دوباره به نازکی میگراید
کنار معبد شش گوش
و من باید ادامه دهم
تا تاریکی
...

Thursday, December 15, 2011

یلدای ما فکر سحر نمیکند
...

Wednesday, December 7, 2011

و من چرا هی پست هایم را با "و" شروع می کنم؟؟
و بین ما فاصله‌ای بود به اندازه‌ی دو خطِ نزدیکِ موازی
و به آنها بوگو‌ من [مورفی] از رگ گردن به شوما نزدیک‌ترم

Friday, December 2, 2011

چند وقتیست برای جاهای خالی کلمه مناسب پیدا نمی‌شود

...

Saturday, November 26, 2011


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند 
...


Friday, November 18, 2011

تو رفته بودی
و من نمی‌دانستم
و صدای باد که لای تبریزی‌ها می‌پیچید
و خنده‌هایت
 و امروز فقط بهانه بود برای نوشتن از تو

 پ: برای پدربزرگم

Monday, November 14, 2011

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند و اصلا یک وعضی
...
مه که می‌شود،‌ راه می‌خواندم تا ناکجا

Monday, November 7, 2011

و بنام خدایی که نوشته شد ولی خوانده نشد ...

Thursday, November 3, 2011

بنام خدایی که دوستی نداشته و دوست داشته نشده است ...

Wednesday, November 2, 2011

Life is pain, get used to that!

Monday, October 31, 2011

Doing a PhD in computational sciences will make also a blogger out of you!!!

Saturday, October 29, 2011

هرطور هم که حساب کنی، تنهایی پاییزی عادلانه نیست...

Friday, October 28, 2011

بدبختیامو چیدم جلوم، همینطور کنار هم
بعد همینطور زل زدم بهشون، اونام همینطور متقابلا
راضیم ازشون، یکیشون نیگا نمیکرد فقط، نمیدونم چشه

Thursday, October 27, 2011

According to the definition, a researcher is a person or thing that takes a certain amount of coffee per day and turns it to some not necessarily meaningful results.
You may say i'm a dreamer / but i'm not the only one ... du du du

پ: با ریتم جان لنون خوانده شود

Wednesday, October 26, 2011

آنچه آغاز بود انجام نشد، آنچه انجام بود آغاز نشد

پ: با تلخیص و تصرف از سعدی

Monday, October 24, 2011

There is one thing i'm very experienced at: making things in a delicate manner, and then ruining them :S
Wise is beautiful

Friday, October 21, 2011

خدا که آدمو دُرُس کرد، فقط خودش زیرشُ لایک زد
 ...
یَنی اینقد تنها بود

Monday, October 17, 2011

شب پر شدست از من و من از زردی پاییز

Sunday, October 16, 2011


ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی ... 

Friday, October 14, 2011

آخرش بیلبو ازش می‌پرسه، هنوز اون حلقه رو داری؟ دوست دارم یه دفه دیگه ببینمش؟
فرودو خیلی ساده جواب میده،‌ فکر کنم  گمش کردم
خیلی ساده

پ: یه چیزایی رو نمیشه/نباید توضیح داد


به تعداد آدم‌های روی این کره لعنتی، راه برای نرسیدن وجود دارد
...

Thursday, October 13, 2011

همیشه راهی نیست 
...

Wednesday, October 12, 2011

استیو که جاب سابمیت کردی همه عمر / دیدی که چگونه جابِ استیو ترمینیت شد؟
یه جاهایی از دنیا هم سعی کردن آدم‌ها رو شبیه مجسمه‌ها کنن
...
خب لابد مجسمه‌ها رو شبیه آدما درست کردن سخت‌تر بوده یا شایدم مجسمه‌ها کیوت تر از آدما بنظرشون میومده
حالا هرچی اصلن

Monday, October 10, 2011

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت /  باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
بی حاصلی و بی خبری بود
بی خبری بود
خبری بود
خبری بود؟؟؟
کی بود؟؟؟

Saturday, October 8, 2011

بقول یه دوستی "باید بلد بود با پاییز رفاقت کرد"ه
یه پسر بچه ای هم هست تو همسایگیم، هروقت بطور اتفاقی آفتاب در میاد، یه ذره بین میگیره دستش، با تلاش فراوان سعی میکنه باهاش یه چیزیو بسوزونه، انگار داره آفتاب رو دوباره کشف میکنه
...
خواستم بگم اینجور در مضیغه اند این مردم
يه سري هم هستن، كه عرب هستن، بعد بجاي ipad ميگن ibad 
...

Friday, October 7, 2011

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
...

Thursday, October 6, 2011


اگر کامنت ندارید، حداقل لایک بزنید

پ: از فرمایشات آن حضرت خطاب به ایمان نیآوردگان

Wednesday, October 5, 2011

"Freedom is not free"

You have to fight for that, sometimes, even with yourself

Monday, October 3, 2011

به این پروفایل لینکد-اینم که نیگا می‌کنم، خودم خندم می‌گیره

Sunday, October 2, 2011

شما با دن کیشوت‌های سمت لامانچا نسبتی دارین؟
بله،‌ من سانچوشون هستم

Saturday, October 1, 2011

شوری برپا کردند در سالن، پدر و دختر
...

Wednesday, September 28, 2011

انسان کامل آمیزه ایست معین از معایب و محاسن

پ: هار هار هاررر

Tuesday, September 27, 2011

اول صبحی سوار دوچرخه دارم میرم، یه اتوبوس مدرسه از کنارم رد میشه، یکی از بچه ها از تو اتوبوس با شور خاصی هی برام دست تکون میده، منم براش دست تکون میدم، میرسم به چراغ قرمز باید وایمیسم، اتوبوس دور میزنه و دور میشه، دخترک اما هنوز داره دست تکون میده
...
شاید به همین پیشامد های کوچک باید دل خوش کرد

Monday, September 26, 2011

میام درو باز کنم، پایینو نگاه میکنم، یه قاصدک در اومده، آروم میبندم درو
...
شاید به همین پیشامد های کوچک باید دل خوش کرد 

Tuesday, September 20, 2011

این روزها همه جاب سابمیت می‌کنند، شما چطور؟؟

Monday, September 19, 2011

خواب را زمستانی می‌خواهم

Wednesday, September 7, 2011

آنقدرها هم سخت نبود، سختش رسیدن به آن نقطه تصمیم گیری بود، بعدش دیگر چیزی نمیفهمی، یعنی اصلا نیستی که بفهمی

اصلا خوبی نبودن به همین نفهمیدنش است

Tuesday, September 6, 2011

هرکس در زندگی به نقطه ای میرسد که مشتق اول و آخرش صفر است
هرکس در زندگی به نقطه ای میرسد که از برخورد یک خط با یک صفحه ایجاد شده
 سر بزیرِ سر بهواییم
یا بیلَکس

Friday, September 2, 2011

انتظار فرج از نیمه سپتامبر کشم
یه چیز عجیبی تو این فیلم بود، عجیب و آشنا
تنها فیلم محشریه که نمیخوام دوباره ببینمش، یعنی نمیتونم، نمیتونم دوباره دختره رو ببینم که داره سگدو میزنه که غیرممکن رو تبدیل به ممکن میکنه بعد تهش ساده ترین چیزا هم براش غیر ممکن بشه!ه

PS: Million dollar baby
آیا عدالت حکم میکنه که ابعاد شخصیتی هرکس فقط تابع شرایط اولیه پیدایشش باشد؟

مثلا آیا اگر من با شرایط اولیه هیتلر بوجود می آمدم، خود هیتلر میشدم؟

Wednesday, August 31, 2011

اریک از ما پرسید که دوست دارید یک ساینتیست مشهور باشید یا یک همبرگر مکدونالدز؟
خوب جواب مشخص است، البته بعد از اینکه معما چو حل گشت 
 "Nothing" is better than being a famous scientist
 A McDonalds burger is better than "nothing"

در نتیجه گزینه صحیح مورد دو است


و صدای پر مرغان کبابی می‌آید در باد
...
There is a story about a Zen master,

A boy is given a horse on his 14th birthday. Everyone in the village says, “Oh how wonderful.” But a Zen master who lives in the village says, “We'll see.”

The boy falls off the horse and breaks his foot. Everyone in the village says, “Oh how awful.” The Zen master says, “We'll see.”

The village is thrown into war and all the young men have to go to war. But, because of the broken foot, the boy stays behind. Everyone says, “Oh, how wonderful.”

The Zen master says, “We'll see.”

- Charlie Wilson's war -

Monday, August 29, 2011

خیالی خواهم بافت، خواهمش داد به باد
...

Friday, August 26, 2011

... چو بنشینند، برخیزند
چو برخیزند، بنشانند ...

- حافظ -

Wednesday, August 24, 2011

If nothing is going right, then turn to left.

- Anonymous -
الان جایی زلزله ای، سیلی، طوفانی، آتشفشانی چیزی نیومده؟


پ: دیروز میز کارم رو بطور نسبی مرتب کردم

Saturday, August 20, 2011

با همگان بسر رود
با تو بسر نمیرود

Friday, August 19, 2011

همینطور پیش بره تا چند وقت دیگه قهوه رو باید به صورت تزریقی استعمال کنم

Thursday, August 18, 2011

یه سیاه‌چاله هم نداریم آشغالامونو بریزیم توش

لعنت خدا چند می‌ارزه؟

Wednesday, August 17, 2011

از امسال در ادارات دولتی اجرا می‌شود:ه

طــــرح تجاوز گــــروهی به اربــــاب رجو


ز خاک من اگر گندم برآید / از آن گر نان پزی، خنگی فزاید
 
 
وصیت می ‌کنم شما را به چنگ زدن به نظریه ریسمان

Tuesday, August 16, 2011

حتی اگر من طی یک انتقال به بعد دیگری هم بروم، مشکلاتی در بعد چهارم بر من نازل خواهد شد و در کل یک زندگی کوفتی چهار بعدی خواهم داشت

پ: مشکلات زندگی در دو بعد کمتر از سه بعد و در یک بعد کمتر از دو بعد خواهد بود بنظرم
پ: مثلا یه نقطه چه مشکلی میتونه تو زندگیش داشته باشه؟ در حالی که یه خط هی باید مواظب باشه ببینه کدوم وریه؟ انحناش خوبه یا نه؟ باز باشه یا بسته؟ ...ه
پ: اصلا تصمیم گرفتیم به یک جهان دو بعدی یا حتی تک بعدی انتقالی بگیریم

Monday, August 15, 2011

اگر من طی یک انتقال به بعد دیگری بروم، درنظر ناظری که فقط قدرت درک این سه بعد را دارد من احتمالا غیب شده ام و بعد من میتوانم در آن بعد حرکت کرده -بدون دیده شدن- و دوباره در نقطه دیگری ظاهر شوم  که خوب خیلی کول است

پ: حتی با فرض انحنای مکان من قادر خواهم بود حتی سریع تر از نور به جای دیگری منتقل شوم که خیلی کول تر هم میباشد

پ:خب که چی حالا مثلا؟؟؟

Sunday, August 14, 2011

کلا از بعد زمانی و مکانی وجود من فقط در یک تابع توزیع احتمال خلاصه میشود
یعنی چقدر احتمال دارد که من وجود نداشته باشم؟

اخبار

همانجا نگه داریم یا بالا بیاوریم؟

پ: در پی خواندن بعضی اخبار
 رنگ، توهمیست زنده از یک موج مرده

Thursday, August 11, 2011

ژانر
اینایی که همه برنامه ها و عکسا و ... یک سال و نیم گذشته رو اشتباهی پاک میکنن

من یه چیزی رو خیلی خوب نمیفهمم !!ه

Wednesday, August 10, 2011

معانی خودشان را از دست میدهند

خونه ی مادربزرگ

 گرم بود، روشن بود
سو سو زد، خاموش شد
الان دیگه یه خرابه ی سرد و ساکته
...
و یک مشت خاطره

Monday, August 8, 2011

چو تخته پاره بر موج
...
الان تو یه مرحله از زندگیم به نام
"خُب که چی؟"
هان؟
راننده: ران کننده ی جاب را گویند

Saturday, August 6, 2011

Have to watch "Fracture" again, need some integrity

Friday, August 5, 2011

ذهنمون نشتی پیدا کرده، تراوشاتش زیاد شده
...

Thursday, August 4, 2011

مَتیو هم که در اتاق بغلی مینشیند هر از چند وقتی نعره ای میکشد

پ: آیا متیو با مریدان شیخ نسبتی دارد؟
پ: متیو الان پست داک است اما خودش به من گفت که این نعره هایش  اثر دوران پی اچ دی اش هستند
پ: آیا مریدان شیخ دانشجوی پی اچ دی بوده اند؟
پ: بغلی درسته یا بقلی؟
یه روزم من یه فیلم میسازیم به اسم
In Gron.ingen

پ: حتی
In F**king Gro F**kingen



پ: توهمات نصفه شبی پس از دیدن اِن باره ی 
In Bruges

Tuesday, August 2, 2011

از همه این مسایل که بگذریم
 ...
به مسایل دیگه ای میرسیم
و به همین منوال

Monday, August 1, 2011

یه سوال اساسی که همین الان برام مطرح شد اینه که چرا ایرانیا اینقد "ریا" کارن؟؟؟

پ: فرقی هم نداره کجا باشن یا به چی اعتقاد داشته باشن، اصلن انگار رفته تو این ژن هاشون با پیوند کووالانسی چسبیده
پ: نکته بعدی اینکه باید چجوری در مقابلشون رفتار کرد؟؟
بحران = جابی که ران نمیشود

با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان 
...


آیینه

به آیینه که نگاه میکرد
بینهایت تصویر میدید از خودش
نقل است که روزی شیخ سخنی ناصواب بر زبان راند، پس در حال کنترل+ زد را گرفت، مریدان چون این کرامت بدیدند گریبان ها چاکاندند و نعره ها برآوردند و راه بادیه در پیش همی گرفتند
دوتا ایتالیایی: فابریزیو و آندره
یه دورگه ایتالیایی-داچ: ایرن
و من

 فابری تنها کسی بود که از بین اون جمع میشناختم، ایتالیایی جالبیه و به نظرم با بقیه ایتالیاییا فرق داره و تازه از فارسی اصطلاح ؛قوقولی قوقول؛ رو بلده و مهمتر از اون میدونه که ایرانیا عرب نیستن و ایران هم یه بیابون خشک نیست و از من درباره جنگیری رییس جمهور محترم و مشاورانشون پرسید
آندره پسر عموی فابری بود که یه ماه اومده بود اینجا پیشش، تو رم به مدرسه فیلمسازی میره و تو همین یه ماهم که اومده بود اینجا تو یه کافه ایتالیایی دو سه روز تو هفته کار میکرده، یه ایتالیایی به تمام عیار به این صورت که کلیه قوانین راهنمایی و رانندگی رو در طول این نصف روز حد اقل یه دفه زیر پا گذاشت -البته به نظرم عمدی نبود، کلا بی توجهن به قوانین-و
ایرن هم، دوست فابری،  یه دختر با پدر هلندی و مادر ایتالیایی بود که تو آفریقا به دنیا اومده بود و اینجا مشغول به کاره

کلا خوش گذشت و کلی سوتی دادیم. اصلن هرچی سوتی بیشتر بدی بیشتر خوش میگذره انگار
حالا سوتیارو بعدا تعریف میکنم

Sunday, July 31, 2011

رسیدن بی آنها معنایی ندارد

 خیلیا ممکنه به هر دلیلی تو زندگیه یه آدم بیان، ولی فقط بعضیاشون هستن که وقتی دیگه هیچ چیزی تو زندگی معنی نداره، میان کنارت و باهات وایمیسن و تنها همین "بودنشون" کافیه تا اون معنی و گرمای از دست رفته دوباره به زندگیت برگرده
 اونا دوستای خوب و واقعی هستن، پس کنارشون وایسو و دستشونو رها نکن و براشون باش

 اینجا از همه اونایی که برای من -این آدم مزخرف- "بودن" و "هستن" از صمیم قلب تشکر میکنم


 پ: اینجا منظور از کنار دقیقا کناره، نه جلوتر نه عقب تر

Saturday, July 30, 2011

در دایره قسمت، ما نقطه تسلیمیم
[حافظ، شب امتحان مقاومت مصالح]

پ: نگاهی نو به برخی عناصر معلوم الحال در شعر شناسی کهن فارسی

Thursday, July 28, 2011

و به کامنت آوردگان بشارت بده آنها را به بهشتی که در زیر درختان آن نهرهای لایک جاریست وارد خواهیم کرد و از خوان پست های بی پایانمان آنها را تگ خواهیم نمود

"مفاتیح البلاگ - ص 63"
ژانر
اون پمپ بنزینای توی آتاری


نباید خواند شعری را که ابیاتش تمناییست

سيستم آبياری قطره ای با استفاده از ليكيج پنجره ی آفيس

Wednesday, July 27, 2011

هرکه جابش بیش، کارش گیر تر
هر روز چیزهای بیشتری دیگر سر جایشان نیستند
برای مرده بودن نباید لزوما زنده نبود

Saturday, July 23, 2011

روزگار

دیگر
 دست های من بالاست
...
بچکان

Friday, July 22, 2011

This is a serious post

Success IS relative. In another words, one person's failure is another person's success.

- The end of the message -
خوب اینجا جا داره اعلام کنم که خر هم در نوع خودش نوعی روشن-فکر حساب می شه

Thursday, July 21, 2011

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز / دردهـــا خـروار خــروار است باز
خروار = مانند خر

پ: نگاهی نو به برخی عناصر معلوم الحال در شعر شناسی معاصر فارسی

آدما دو جورن
اونایی که خرشون میره
و اونایی که خرشون از کره گی دم نداشته

در هر صورت معیار "خر" است
خر به خر میگه خر

پ: والا

Test

First mobile post

يه سري هم با اين تكنولوزي جديد ميان فيلمبرداري از دانشكدمون
قانون بقای خر
تعداد خرهای موجود در جهان ثابت است، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شوند
یکیم نیست برامون تره خورد کنه، مجبوریم با پیازچه بخوریم

پ: والا
تو مو میبینی و من ریزش مو

Wednesday, July 20, 2011

معمولا آدما سه حالت بیشتر ندارن
حال ساده
حال ساده استمراری
و بندرت حال کامل
فرهنگ اختلاف یا اختلاف فرهنگی؟

اختلال فرهنگی حتی
اختلاص فرهنگی گاها
اختفاء فرهنگی عمدتا
احتضار فرهنگی نهایتا

Tuesday, July 19, 2011

یه صلوات محمدی پسند بفرستین
همین الان به من خبر دادند که کار مینتننس کلاستر تموم شده و کلیه کیو ها  بروی عاشقان درگاهش بازه

پ: کلاستر را خدا آزاد کرد
خوب در این مکان باید اعتراف کنم که نمیشه با خر بحث منطقی کرد تا چیزیو بهش ثابت کرد

پ: حتی قضیه حمار رو
شما عاشقید؟
بله 
با عاشقای سمت قزوین نسبتی دارید؟
این روزها قهوه استرانگ و تلخ میخورم

Monday, July 18, 2011

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
[حافظ، در حال بازی حکم]

 پ: نگاهی نو به برخی عناصر معلوم الحال در شعر شناسی  کهن پارسی


بخدا قسم اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، به سمت راست متمایل میشوم و برعکس، اگر خورشید را در دست چپم و ماه را در دست راستم بگذارند به سمت چپ متمایل میشوم
نقطه جان کجایی؟ می خواهم بروم سر خط

پ: نیایی مجبور میشوم دربست بگیرم
چرا من رو در این موقعیت از کره زمین قرار میدی؟
آدم های دقیق را دوست ندارم، مرا کوچک وحقیر میکنند
[ از دفتر خاطرات شخصی یک اِرور بار]
ژانر
اون دیتا پوینتی که تنها و سرگردون از ریزالتای واقعی دور افتاده
تنها = جمعِ تن
و این هندی ها برای هرچیزی یک خدا دارند، بعد برای خدایشان غذا میبرند و خدایشان میگوید بروید خودتان بخورید، بعد اینها کلی حال میکنند که چه خدای خوبی داریم

پ: من فقط اون قسمتش که خداهه میگه بروید خودتان بخورید رو نفهمیدم دقیقا چجوری میگه خداهه، یا شایدم برداشت شخصیشونه
ما آمدیم تشریف نداشتید
امضا، یه روز خوب
I'll dedicate my middle finger to you dear MS. Office.

Sincerely yours,
LaTex
آنجا آزادی در قدر مطلق است

Sunday, July 17, 2011

Sheldon: Radio contact is sufficient, no need to extend your middle finger.

عارفانه های کار با مایکروسافت آفیس

پ: بعد از دو سال دوباره آفیس و دوباره اعصاب خوردی
پ: لاتکم آرزوست
هانس میگفت من اگه همین الانم بخوام بمیرم آماده ام و دغدغه ای ندارم، میگف چون اون طور که دوست داشتم زندگی کردم
خیلی هم مطمئن حرف میزد
بعدش هم پاشد و رفت با جوآن (همسرش) برقصه

پ: هانس یه پیرمرد 60 -70 سالس
 پ: هانس یه فیلمساز مستقله که قبلا معلم بوده و یه مدتم کارت تبریک طراحی میکرده و یه مدتم تو کار  بد اند برکفست بوده
پ: هانس آدم دنیا دیده ای هست و میگفت مرگ خیلی از آدما رو دیده
پ: هانس تو باغچه حیاتش انواع و اقسام سبزیجات رو کاشته و یه تعدادی هم مرغ نگه میداره
پ: هانس هلندیه و جوآن آمریکاییه
پ: پدر هانس کلکسیون ماشین داشته ولی مثل خیلی از هلندیای همزمان خودش هیچوقت ماشین آلمانی نخریده (بخاطره جنگ)ه

عکس رخ یار = خر یار
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

 پ: نگاهی نو به برخی عناصر معلوم الحال در شعر شناسی  کهن پارسی
یک دو سه .... یک دو سه
سلامت عقل رو آزمایش میکنم
اونوخ هرکسی یه "الاغ درون" هم داره

Saturday, July 16, 2011

جای خالی را با کلمات نامناسب پر کنید

مغز ها را باید شست
جور دیگر باید .....؟
زندگی ایز تو فانی

پ: هر کس برداشت خودشو میتونه از این جمله داشته باشه

Friday, July 15, 2011

به  نوعی کودک آزاری درونی مبتلا شده ام
بالاخره بعد ازچند بار سعی و خطا چایی دارچینی پیدا کردم، مینوشم به یاد اون سال تو برف رسیدیم ایسگاه 5 توچال و 
...
پ: چیزایی مثل شیرین بیان و  زنجبیل و ... علیرقم شباهت ظاهری مزه های نامتجانس و حتی غیر قابل تحملی دارند
و جنتی برهان خلف خداوند بر روی زمین است
از ریزعلی خاجوی که بگذریم، من هنوز تو کف اون نیمروهای کوکب خانمم

پ: خاجوی بود یا خواجوی؟؟
یک خط موازی و دو خط متقاطع رسم کرده و نقطه تقاطع آن را با مداد قرمز مشخص کنید

(۲ نمره)
در همین راستا
 امتداد بدین
PhD = Permanent head Damage
اونوخ شما پی. اچ. دی. هستین؟
بله
برو خدا روزیتو جای دیگه بده
"If I Wanted You to Understand This, I Would Explain it Better"
(J. Cruijff)

عارفانه های دینامیک مولکولی با گرومکس

Thursday, July 14, 2011

یه روزم که یه جلسه خعلی خعلی مهم دارم دوست دارم همینطوری بی دلیل دودر کنم یه هفته برم یه جا که تاحالا نرفتم، تلفنمم خاموش کنم، ای-میلمم خاموش کنم حتی

پ: اینا الان نشانه های چه مرضیه که من دارم تو خودم کشف میکنم؟؟؟
الخیر و فی ما فیه

پ: حتی: لا خیر و فی ما وقع
پ: از مکالمات کودک و فیلسوف درون من
سال تلاش مضاعف، اپیزد بیست و هفتم
[نوح، عمر طولانی و چالشهای پیش رو]
من تعجب میکنم از برخی اظهار نظرهای خلاف واقع، ما نشستیم بصورت دقیق حساب کردیم، به همتون جا میرسه

[کشتی نوح، وعده ها]

Loneliness

همه را بیازمودم، زتو خوشترم نیامد

Wednesday, July 13, 2011

برای محمد

پیوندتان کووالانسی باد حتی

پ: خوشبخت و خوش و خرم باشین
خدا تنهاست
ببخشید، شما تحصیلکرده اید؟
بله
با تحصیلکرده های سمت آکسفورد نسبتی دارین؟؟
یک تقصیر پیدا شده، برای هر کسی که هست نشانی اش را بدهد و تحویل بگیرد
وگرنه می اندازیمش گردن خودمان

پ:تعریف از خود نباشد، خیلی هم به گردنمان میآید
یه سری هم هستن که نگاه خاصی به زندگی دارن
بعد یه سری هم هستن که زندگی نگاه خاصی بهشون داره
نبار ای بارون نبار / بر کوه -کوهم نداریم اینجا- و دشت و هامون نبار

Stick to your principles

در همین راستا
الان تنها چیزی که بهش اطمینان دارم اینه که نباید یه جا وایسم

Tuesday, July 12, 2011

ژانر
اینایی که حرکت های مزبوحانه میکنن
حالا یک حرکت مزبوحانه میکنیم ببینیم چی میشه

Monday, July 11, 2011

 آخه چرا ما خرا رو انداخته این طبقه پایین
[کشتی نوح، اولین نشانه های پیدایش اختلاف طبقاتی]


از سوار کردن، گونه های نامتعارف و زننده معذوریم
[کشتی نوح، طرح امنیت اجتماعی]


پ: تک شاخ ها به علت مدل شاخ غیر متعارفشون از سوار شدن به کشتی منع شدند
این روزها میگذرند و روزهایی می آیند که آنها هم میگذرند، بعد خودمان هم میگذریم  
نرها طبقه بالا، ماده ها طبقه پایین
[کشتی نوح، طرح تفکیک جنسیتی]

همیشه پای یک هیدروژن در میان است
چوجابی به درد آورد روزگار/ دگر جاب ها را نماند قرار

بوهای کودکی من

بوی هیزم، عطر شببو
...

Sunday, July 10, 2011

یه سری خطوط هم هستند که موازی اند

Saturday, July 9, 2011

جناب ماکسیمیلیان، آلارم موبایلتون رو فعال کردین؟
بله

[ آخرین مکالمات اصحاب کهف قبل از خواب، خطرات استفاده از موبایل های چینی]


اصلا این پیوند هیدروژنی هم مساله ای شده ها

دیگه شب هم خواب پیوند هیدروژنی میبینم

پ: میگه وقت آزاد پیدا کردی روش فک کن که چجوری میشه به مدل اضافش کرد
عفربه ها ساعت 25 را نشان می دهند

Friday, July 8, 2011

پیوند هیدروژنیتان مبارک

جهت افزایش اطلاعات علمی: پیوند هیدروژنی اورینتیشن دیپندنت است. و همین حقیقت است که دهان ما را سرویس خواهد کرد
قدیم ها که درگاه یواس بی نبود، طاعات وعبادات رو به کدوم درگاه میفرستادن؟
درک = درِ کوچک

Thursday, July 7, 2011

آخرشم یا من خودمو میکشم یا این خرمگسرو که که اومده تو اتاق
حداقل خودتو نشون بده ببینم چه شکلیی آخه، شاید باهم دوست شدیم

وقتی که میدونی ته لیوان سوراخه، دلخوش کردن به نیمه پرش بی معنیه

پ: یا شایدم حماقت

Wednesday, July 6, 2011


فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی … غصت می‌گیره وقتی میدونی و می‌بینی
میز کارم به علاوه صفحه دسکتاپم به تنهایی بار حداقل نصف انتروپی دنیارو دارن بدوش میکشن. نه اینکه تنبلی کنما ولی خوب اگه اینارو منظم کنم که دنیا بهم میریزه

پ: اون نصف دیگشم تو اتاق دکتر خیاط بود فک کنم

Tuesday, July 5, 2011

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کـــز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
"مولوی"

 Hell is empty, and all the devils are here
"Shakespeare"

یک شباهت هایی حس نمیکنید؟؟
هر روز بی نظم تر از دیروز
"جهت حفظ و بقای قانون دوم ترمودینامیک"

 پ: لاکن این وظیفه انسانی و اخلاقی ماست که در حفظ این قوانین ارزنده تمام تلاش خود را بکار ببندیم

اگه تا حالا هرکس به نوبه خودش یدونه تف انداخته بود، الان "نات اُنلی" اسراییلو آب برده بود "بات آلسو" مشکل کم آبی هم نداشتیم

پ: حساب کرده که گفته ها
رفته بودیم پارک ملیشون مثلا یه سری گونه های کمیاب رو ببینیم، نتنها چیزی ندیدیم تازه فهمیدیم خودمون جزو گونه های کمیابیم
مملکته دارَن؟

پ: گونه سینا کمیاب تره البته ها

Monday, July 4, 2011

آدما دو جورن، یا مثل "فارست گامپ" وقتی تصمیم گرفت بدوه، یا مثل "فارست گامپ" وقتی وسط بیابون تصمیم گرفت دیگه ندوه

پ:  "فارست گامپ" وقتی شروع کرد به دویدن نمیدونست برا چی داره اینکارو میکنه، وقتیم که وایسد بازم نمیدونست
همیشه قبل جلسه موبایلمو میزارم رو سایلنس
تا حالا حتی یه بارم نشده زنگ بخوره، دیگه برا آدم انگیزه نمیمونه دیگه، همین

از بازی های اهالی بهارستان

نظر آقا کدوم وره؟
نه این وره و نه اونوره

Saturday, July 2, 2011

از سعدی

هر پستی که درافت شود ممد حیات است و چون پابلیش شود مفرح ذات. پس در هر بلاگی دو گونه پست موجود است و بر هر پستی کامنتی واجب
مریدان شیخ را گفتند ما را نصیحتی بنما
شیخ بنمود و بگذشت
...
ژانر
این کفترا که میان تو مسیر دوچرخه سیزده به در میگیرن، حالا ما از کجا باس رد شیم؟؟ کفترم کفترای قدیم
ژانر
 این گربه ها که میرن رو سقف ماشین لم میدن و همه حرکات موجودات زنده و غیر زنده رو تا شعاع خاصی زیر نظر دارن
شما ایرانی هستین؟
بله
با ایرانی های سمت گرمسار نسبتی دارین؟

Friday, July 1, 2011

 از اینجا
اگر قرار باژد بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنید، باید راه آهن را انتخاب کنید
م.م. ره بری

بدنبال این فرمایشات طرح تخریب دانشکده هوافضا بزودی در دستور کار ریاست دانشگاه قرار میگیرد 
رونوشت به بسیژ دانشجویی

پ: چرا اینو جلو الف نصب کردن؟‌ باید جلو دانشکده خودمون نصب میکردن
پ: ولی خداییش ایراد مفهومی داره ها مثلا باید میگفت
اگر قرار باژد بین فرودگاه و راه آهن یکی را انتخاب کنید، باید راه آهن را انتخاب کنید
 
 
 

با متخصص امور مالیاتی دانشگاه قرار داشتم
اون واقعا یه متخصص بود چون خودش با مهارت خاصی که داشت تاریخ امضامو عقب کشید تا جریمه نشم

پ: فک کنم اونم همه تخصصش محصول تلاش فردی خود او بود

Thursday, June 30, 2011

بدنبال مشاهده صحنه های خارج ار شئونات اسلامی و بعضا زننده
 طرح تفکیک جنسیتی گربه های دانشگاه صنعتی شریف از ابتدای مهرماه اجرا میشود

رونوشت به رییس هراست
رونوشت به دکطر
رونوشت به محندص

Wednesday, June 29, 2011

مردم شیلدا قشنگ بود
داستان مردم باهوشی بود که تصمیم میگیرن برا حل مشکلاتشون خودشونو به حماقت بزنن و آخر سر هم احمق میشن

پ: معلم شهر تعجب کرده بود که چرا اگه وانمود کنی باهوشی، باهوش نمیشی ولی اگه وانمود کنی احمقی بعد یه مدت احمق میشی
گفتا چونی؟
گفتم به مثالِ پستِ درافت شده

------------------------------------
گفتا چونی؟
گفتم به جابِ تِرمینیت شده

گفتا چونی؟
گفتم به جابِ سابمیت شده وقتی سِگمِنتیشن اِرور میده

گفتا چونی؟
گفتم به کدِ دیباگ نشده

گفتا چونی؟
گفتم به کامپایلرِ بدون لایبرِری
نقل است که شیخ بیابان را به دو نیمه زنانه و مردانه تقسیم کرده بود
رحمه الله علیه (غ) فرمود
قدیم هم قدیم های قدیم

کپی رایت: تی. بَگ


Monday, June 27, 2011

 این مزاح روزگاره / که فرصت بیشماره
...
ای کسانی که ایمان نمی آورید، ما مورفی را برای شما خلق کردیم، باشد که آدم شوید
"Can't You Make This Thing Go Faster ?"
(Black Crowes)

عارفانه های دینامیک مولکولی با گرومکس
یک چیزی در داخل هندی ها تعبیه کرده اند که هروقت عطسه میکنن خود به خود میگویند
Sorry
پ:‌ خوب شما که زحمت کشیده بودین یه چیزم تعبیه میکردین که وقت و بی وقت و هرجایی آروق نزنن دیگه
اون قدیما که اصل لانه کبوتری کار میکرد
اگه مثلا ۵ چیزِ احداث شده داشتی و ۶ جشن راه اندازی اونوقت طبق اون اصل به یکی از جشنا چیزی نمیرسید و خوب باید کنسل میشد
ولی خوب میدونین دیگه زمانه عوض شده و اصول ریاضی و آمار و احتمال هم بر همون اساس عوض شدن

پ: و البته با تلاش متخصصان داخلی امروز دانش ما به حدی رسیده که اگه حتی ۰ چیز احداث شده داشته باشیم میتونیم به مقدار دلخواه جشن راه اندازی داشته باشیم

هدف از احداث  نیروگاه عَتمی بو شهر برگزاری جشن راه اندازی آن است

پ: میدونم که میگما
پ: البته بطور استقرایی میتوان ثابت کرد که هدف از احداث هرچیزی برگزاری جشن راه اندازی آن چیز است
بعضی وقتا هم یه دیوونه یه کدی مینویسه که صد تا عاقل توش میمونن

Sunday, June 26, 2011

یه صحنه ای بود تو سورس کد، خیلی خوشم اومد ازش
قطار داره میره
کولتر میدونه که قطار قراره منفجر شه و همه قراره بمیرن ولی نه میتونه کاری کنه و نه حتی کسی حرفشو باور میکنه
بعد یه پولی میده به یه کمدین ناموفق که نشسته تو قطار و باهاش شرط میبنده که اون میتونه ملت رو بخندونه
بعد اون لحظه میرسه
 زمان فریز میشه، دوربین بین مردم میچرخه، همه دارن میخندن، همه شادن، حتی اونی که چند لحظه پیشش داشت بابت تاخیر قطار غرغر میکرد، یا اونی که سرش تو لپتاپش بود و هدفونش تو گوشش، یا اون خانمه که معلوم بود خستس، یا اون مرد مسن که داشت جدول حل میکرد، یا اون پیرمرد سیاهپوسته با اون چین و چروکای روی صورتش
...
همه داشتن باهم از ته دل میخندن، درست تو همون لحظه

محشر بود

بنظر شما باید با همچین طرز فکری چکار کرد؟


الف- فوروارد کرد
ب- ریپلای کرد
ج- سِند تو اِسپم کرد
د- مارک از آنریید
ه- موو تو تراش*

میخواستم کلی شرح و تفسیر بنویسم اما دیدم خیلی میشه و ما هم خداییش حال نداریم
ولی تو خود حدیث مفصل بخوان  از این مجمل
...

با عرض شرمندگی، بلاگ اسپات برا فارسی و انگلیسی نوشتن مشکل داره*
یک خرس قطبی، یک خرس در دستگاه کارتزین است که تحت ماتریس  تی* به دستگاه قطبی انتقال یافته باشد

**عارفانه های دینامیک مولکولی با گرومکس


* Transformation matrix
** Gromacs

سحر با من درآمیزد که برخیز / نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

اذیت نکنین دیگه، حالا یه روز تعطیلم نمیزارین بخوابیم

داشتن از میدون انقلاب میرفتن سمت آزادی
راننده وسط راه دوربرگردون رو پیچید سمت جمهوری ولی خوب بعضیا همونجا فهمیدن و پیاده شدن و گفتن پباده میریم
بعضی هام که اصلا میخواستن برن مهرآباد، آزادی رو بهانه کرده بودن
یه عده هم که کلا از همون اول داشتن میرفتن دربند

"He is a S.O.B., But as long as he is our S.O.B. there is no problem"
The above quote is about the US foreign policy.

I my opinion, it exactly describes the Iranian internal policy as well.

PS: S.O.B. = Son of a Bitch

Saturday, June 25, 2011

خسته که میشوم، دوست دارم چند روزی مرخصی بگیرم
از 
زندگی
...
زندگی شاید خوابیست
زیر سایه تبریزیها و لالایی آب روان

از خودم-واقعی، همین الان
طرز تهیه سوپ سرماخوردگی

قابلمه:                                  1 عدد    -توجه داشته باشید که همین که قابلمه تمیز بنظر برسد کافیست لازم نیست حتما شسته شود
آب:                                     به مقدار دلخواه
مواد قابل خوردنِ در دسترس:    به مقدار دلخواه

 همه مواد را  به مقدار دلخواه با هم مخلوط کرده و به مقدار دلخواه روی حرارتی که شعله ی آن بمقدار دلخواه تنظیم شده باشد میپزیم. . سپس به مقدار دلخواه داخل ظرف ریخته و بطور دلخواه تزیین میکنیم


در راستای پست قبلی، مصادیق بد حجابی جنگل ها 

 درختانی که از رنگ های شاد و زننده در برگ های خود استفاده کرده باشند
درختانی که مطابق مدل های غربی هرس شده باشند
درختان بید مجنون بطور کلی
درختانی که به علت حمایت از جریان فتنه هرگونه نشان های  سبز با خود حمل میکنند
درختان هلو یا درختانی که میوه های آنها هلو را در ذهن بیننده تداعی کنند
 درختانی که شاخه های خود را بیشتر از حد معمول بلند کرده باشند
همچنین جنگل هایی که فاصله شرعی را بین درختان خود رعایت نکرده باشند



اجرای طرح مبارزه با بدحجابی جنگل و دریا

بدنبال
دم پلیس راه چالوس یه تالبو گنده هس روش نوشته
مواظب باشید جنگل دریا و این طبیعت ایمان مردم را خدشه دار نکند 
م. م. رهبری
چگونه شده است که تجاوز گروهی با آن وضع اسفبار را امری طبیعی  دانسته اند {منبع } اما تمایل به ابراز زیبایی خانم ها را هنجارشکنانه می پندارند {منبع}  ؟؟؟

اینها همه نشان از ضعف و دست و پازدن یک سیستم برای بقاست به هر قیمتی

Friday, June 24, 2011

پسر پاتریک تازه 10 سالش شده و پاتریکم کلی هیجان زدس که الان بابایه یه "تین-اِیجره"، البته خوب بچه ها تو این سن و سال مشکلات خاص خودشونو دارن و میخوان جلب توجه کنن

مثلا میگه من و سوزانه بهش میگیم: ببین پسرم، چیزای مهمتری هم تو دنیا از مارک و مدل لباس هست، بعد اونم یه طوری به ما نیگا مکنه که یعنی چی میخوایین بگین؟ منظورتون مدل موئه؟؟
صبح پسره اومده بود تو اتاق همکارم امتحان بده. بعد سر نهار از اریک پرسیدیم قضیه چیه، میگفت که مشکل داره و تو محیط امتحان که قرار میگیره  و بقیه بچه ها رو میبینه نمیتونه تمرکز کنه، بخاطر همین ازش بطور جداگانه تو یه اتاق ساکت امتحان میگیره. اریک میگفت باهاش صحبت کرده و کلی بچه با استعدادیم هست
...
تفاوت ها را احساس می کنم
در همین راستا
 و باز همان بعضی ها که منظورم اصلا حسام نیست میگویند که " به نظرشان دیفال حس  بیشتری منتقل می کند تا آدم" که به نظر بنده نیز نزدیک تر است. فقط یک سوال فنی در اینجا مطرح میشود که آیا فرقی میکند که آن دیوار پشت سر چه کسی باشد یا نه؟

Thursday, June 23, 2011

و چند روزی است که منشی نداریم و ساعت سر کار آمدن ما به ظهر میل میکند
و باز من امیدوارم که "ریا" این پست را نمی خواند
پ: ریا یک خانم داچِ به تمام عیار است
پ: البته الگوی همه منشی های دانشگاه مارگریت است که نتنها دانشجویان که حتی اساتید هم خدمتشان ارادت دارند
پ: مارگریت در کنفرانس فلیلند تا ساعت 3 و بلکن بیشتر در بار حضور فعال داشت و راس ساعت 8 صبح به تک تک اتاق ها زنگ میزد تا شروع شدن صبح را اعلام کند، و البته استاد من که خیلی با تجربه است گوشی تلفن را قبل از خواب میکشید

Wednesday, June 22, 2011


میرن آدما
از اونا فقط
یه صفحه فیسبوک
بجا میمونه
....

برای امیر

امروز تولدشه
یعنی روزی که به دنیا اومد
ولی خودش دیگه تو این دنیا نیست
...

مبارکت باشه


اگر تابع ذکر شده در هر نقطه پیوسته و مشتق پذیر باشد یه آن ولایت پذیر میگویند

پ: همچنین اگر تابع فوق طوری رسم شود که متغییر ولایت در محور ایکس های آن باشد، به آن ولایت محور نیز میگویند

Tuesday, June 21, 2011

تابعِ ولیِ فقیه، تابعی است که ولی را بر حسب فقیه میکشد

پ: با مَت لَب هم میشه کشیدش
پ: کشیدم که میگما
پ: مَت لَب رو با ت مینویسن یا با ط؟
آخر عاقبت "اَبر" دزدی همینه دیگه
اینجا فک کنم یه جاییه که خود خدا هم سر دوراهی گیر کرده، هنوزتصمیم نگرفته که بارون رو نازل کنه یا نه
هی نازل میکنه، بعد یک دقیقه بعد پشیمون میشه
روزگارم روزگارای قدیم
همه چی حساب کتاب داشت، زمستونش معلوم بود کیِ، تابستونشم سر موقع میومد و سر موقعم میرفت

پ: البته چیزای دیگه ای هم هستن که قدیمیشون خوبه

Monday, June 20, 2011

: به نقل از مجهول
من: باهاشون مثل حیوون رفتار می کنن
طرف: مگه با حیوون چطوری رفتار می کنن
آدمای اینجا خیلی دردها رو نمی فهمن
... 
اینجا دردهای آدم خیلی بیشتر حس می شوند، برجسته میشوند
تحمل درد بین آدمهای دردمند خیلی راحت تر است تا بین این خارجی های غرب زده
بعضی ها با دیوار پشت سر آدم بیشتر ارتباط برقرار می کنند تا خود آدم

پ: این پست اشاره به کس خاصی ندارد
پ: مخصوصا تو حسام
کلمات که کم می آورند، سکوت میکنیم

Sunday, June 19, 2011

نقل است که آن حضرت به یاد گرسنگان با تکه های چیپس و اندکی ماست روزگار سپری میکرد

"پل شیخ فضل الله از رو ستارخان رد میشه"

پ: تیکه سنگینی بود، تاحالا صد بار گوشش دادما اما نگرفته بودم منظورشو تا الان
پ: آیا من واقعا دارم خنگ میشوم؟
علامت مساوی خیلی وقت است که از معادلاتمان حذف شده است
یادش بخیر
کلاس اول بود یا دوم؟
با کلی ترس و اضطراب  مراقب بودیم چیزهایی که دو طرف تساوی میگذاشتیم، لیاقت اون علامت رو داشته باشن
یادش بخیر

مگه بچگی چش بود که بزرگ شدیم؟ هان؟

Saturday, June 18, 2011

دیگر میتوان مطمئن بود که بجای فسفر چیز دیگری در مغز مسئولین در حال احتراق است

پ: البته ابتدا باید مطمئن شد که بجای مغز چیز دیگری در کله آنها نباشد

Friday, June 17, 2011

از طعم قهوه با ماست بیشتر خوشم اومد تا شکلات با ماست
(در حال امتحان کردن  ترکیبات مختلف از مواد غذایی در دسترس)

پ: در دسترس یعنی واقعا چیزهایی که در همین لحظه فقط با حرکت دست و نه دیگر اعضای بدن امکان لمس آنها مقدور است
پ: مثلا چیزایی که الان روی میزه
من الان شِجوریم؟
(فامیل دور)

پ: در بعضی روایات نیز از آن حضرت نقل شده: من الان شیجوریم؟
با خودم فکر می کردم چرا برای آینده ام هیچ برنامه ای ندارم
به عنوان یک جوان ایرانی به این نتیجه رسیدم که برنامه ریزی بلند مدت اصلا کار منطقی نمی باشد

پ: و حتی کوتاه مدت
پ: کلا برنامه ریزی

Thursday, June 16, 2011

زندگیمان هم مانند کدهایی که مینویسیم می ماند
کسی از بیرون نگاه کند نمیداند آنجا چه خبر است، ولی ران میشود و یک سری ریزالت میدهد
مشکل اینجاست که بعضی وقت ها خودمان هم که برمیگردیم، از کدی که نوشته بودیم سر در نمی آوریم و در تعجب می مانیم از کار خودمان
من کلا سوتی زیاد میدهم، ولی سعی میکنم در دادن آن عدالت را رعایت کنم حالا چه به خودم، چه به دوستانم، چه به استادم و چه به غریبه
اصلا مهم نیست زندگیمون از بیرون چه شکلیه
مهم این توئه که نابوده، که خرابه، که
...
و ما "شِل اسکریپت" را خلق کردیم و آن را مایه آرامش و راحتی شما قرار دادیم

کامپیوتیشنال جاب، پارت آ، صفحه 2

Wednesday, June 15, 2011

ژانر

اینایی که هدفونو میزارن تو گوششون و اونقد تو بحر آهنگه غرق میشن که حتی صدای استادشون که بالاسرشون وایسده رو هم نمیشنون

غذاها به دو دسته کلی تقسیم میشوند: غذاهای سالم و غذاهای خوشمزه

پ: غذاهای داچ از نوعِ خیلی خیلی سالمند
پ: غذاهای داچ را اگر در ایران به گدا هم بدهی، یک مشت فحش تحویلتان میدهد، حتی اگر مجانی بهشان بدهی
پ: مخصوصا نهارهایشان را
پ: غذاهای داچ را اگر در ایران به گدا هم بدهی، یک مشت فحش تحویلتان میدهد، اگر به قیمت همینجا بهشان بدهید که باید اشهدتان را هم بخوانید قبلش

Tuesday, June 14, 2011

همونقد که قدم زدن زیر بارون میتونه لذت بخش باشه
بهمون مقدار دوچرخه سواری زیر بارون میتونه مزخرف باشه
مخصوصا اگه دوتا پرنده عاشق جلوت با آرامش مشغول رکاب زدن و ... باشن و تو هم زنگ دوچرخت خراب باشه و نتونی با زبون بی زبونی بگی: هِییی راه بدین ما رد شیم

پ: اصلا این علم ال هدی یه چی میدونسته که اون فتوا رو داده دیگه
 کودکِ درونی هستم 75 ساله، جویای کار با شرایط بخور نمیر
 ---
کودکِ درونی هستم بی سرپرست، جویای یک پدر و مادر جهت فرزندخواندگی
---
کودکِ درونی هستم پیر شده، جویای یک خانه سالمندان
---
کودکِ درونی هستم عینکی با مدرک پی. اچ. دی. جویای کار
---
کودکِ درونی هستم تحصیل کرده، مسلط به نرم افزار جی تاک و یاهومسنجر جویای کار
---
به تعدادی کودکِ درون ترجیحا 3 تا 6 ساله نیازمندیم
---
به تعدادی کودکِ درون تحصیل کرده، مسلط به کامنت گزاری نیازمندیم


کودکِ درونِمونم پیر شده، اصلن یه وَعضی
امروز این همکار هندیم، سیوا، بعد از یک و نیم ماه از هند برگشته و من مثلا دیگه تو اتاقم تنها نیستم. ولی صادقانه بگم بودن یا نبودنش برام فرقی نداشت. حالا از حق نگذریم یه فرقی کرده دیگه، اونم اینکه دیگه مجبور نیستم هر دفعه از اتاق برا پرینت یا جلسه میرم بیرون  در رو قفل کنم

یدفه تو معدود مکالماتی که قبل رفتنش داشتیم میگفت من حتما باید زودتر برگردم آخه خواهرزادم خیلی داره سختی میکشه، گفتم چطور؟ گفت تو محلشون رسم که دایی بزرگ باید موهای خواهرزادش رو برای اولین بار کوتاه کنه، اونوقت فکرشو بکنین بعد دو سال و نیم موهای این بچه رو کوتاه نکرده بودن اونم تو گرمای 45 درجه هند
آخه حماقت آدمم حدی داره ، نکنین این کارارو

Monday, June 13, 2011

امروز آخرین تعطیلی رسمی 2011 بود که به این یکی هم رحم نکردیم و اومدیم دانشگاه
مَتیو یه ساعت اومد و زود رفت، موقع رفتن بهم میگه: علی، زیاد کار نکن
بعد من شدیدا الان احساس عذاب وجدان دارم، طفلکی نمیدونه من از صب هرکاری دارم اینجا میکنم غیر از کار

خدا رو شکر متیو نه فارسی بلده نه آدرسه بلاگمو داره
متیو اینا رو که نمیخونی؟ میخونی؟ اَلو اَلو
بابا امروز تعطیل رسمیه، میفهمی؟ چرا 500 تا جاب فرستادی کلاسترو اشغال کردی؟
آخه آدم این درداشو به کی بگه؟

برای یک مرد

 ،بعد ازجریانِ هاله گفتند اگر مردی از اندوهِ این همه بی عدالتی و ظلم بمیرد رواست
یک "مرد" پیدا شد و مرد
همگان آزادند تا آخرین آواز خویش را انتخاب کنند
او که زمستانِ برهنه را نشناسد
شکوه اردیبهشت را درک نخواهد کرد

از کتیبه ی پرشیا
" منم کورش شهریار روشنایی ها، سید علی صالحی"

Sunday, June 12, 2011

و انسان خدا را آفرید
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
...
و  انسان روحش را فروخت
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
...
و انسان، انسان را کشت
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
Great liars lie with their eyes rather than words.
آرامشِ دو گیتی، تفسیرِ همین یدونه حرف است
" از جماعتِ ایرانی دوری کن"

آخه چرا اینطوریین شما آخه؟ با این وضع میخوان برن ایرانم درست کنن


صبحانه با خبر مرگ و قتل و خودکشی
نهار با خبر قتل و غارت و تجاوز
 شام با خبر فقر و بدبختی و  سرکوب

این شده منوی غذای هر روزِ ما، آقا ما هم اعتصاب غذا کنیم خیالتون راحت میشه؟
یه وقتایی درد خودش بی حسِت میکنه، نیازی به قرص و آرامبخش اضافه نیست
اول گفتن سال 89 نحسه، ایشالا سال دیگه درست میشه
بعد گفتن مشکل از خردادِ پر حادثس
...
نه آقاجان مشکل از ماه و سال نیست... مشکل جای دیگس
 گویی کلاغ ها به بام این خانه خرابه ی  پاییزی خوکرده اند
حالا خوبه سیبش گاز زدس، اگه سیبه کامل بود چقد میخواستی تیغمون بزنی؟ هان؟
کسی که نتونه از تنهاییش لذت ببره، نمیتونه از "با هم بودن" با کسی هم لذت ببره

چون تا وقتی که تنهاس از تنهاییش میناله و وقتی با کسی هست، از ترسِ ازدست دادنِ "اون کس" همیشه در نگرانی هست و باور کنید همین باعث میشه "اون کس" رو از دست بده

For Alireza

 یه دوستی دارم میگفت تا هفت سالگی که رفته مدرسه، نمیدونسته که تلوزیون صبحا برنامه کودک داره و کارتون پخش میکنه و فقط کارتونهای عصرا رو نگاه میکرده، فکرشو بکنین وقتی اینو از دوستاش میشنوه چه حالی شده بوده
بعله، یه همچین دوستایی دارم من
"گاهی نوشتن برای فراموش کردنه نه یادآوری"
 وقتی اون دکمه پابلیش رو فشار دادی، کم کم هرچی تو اون ذهن لعنتیس پاک میشه چون میدونه یه جای دیگه سیو شده
به نظرت بهشت وجود داره؟
بعضی ها آلردی توش هستن

"بگو مگو های ذهنی من"

Saturday, June 11, 2011

به نظرت جهنم وجود داره؟
من آلردی توش هستم

"بگو مگو های ذهنی من"
One person's craziness is another person's reality
"Tim Burton"