یه صحنه ای بود تو سورس کد، خیلی خوشم اومد ازش
قطار داره میره
کولتر میدونه که قطار قراره منفجر شه و همه قراره بمیرن ولی نه میتونه کاری کنه و نه حتی کسی حرفشو باور میکنه
بعد یه پولی میده به یه کمدین ناموفق که نشسته تو قطار و باهاش شرط میبنده که اون میتونه ملت رو بخندونه
بعد اون لحظه میرسه
زمان فریز میشه، دوربین بین مردم میچرخه، همه دارن میخندن، همه شادن، حتی اونی که چند لحظه پیشش داشت بابت تاخیر قطار غرغر میکرد، یا اونی که سرش تو لپتاپش بود و هدفونش تو گوشش، یا اون خانمه که معلوم بود خستس، یا اون مرد مسن که داشت جدول حل میکرد، یا اون پیرمرد سیاهپوسته با اون چین و چروکای روی صورتش
...
همه داشتن باهم از ته دل میخندن، درست تو همون لحظه
محشر بود
No comments:
Post a Comment