Thursday, November 29, 2012

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا / فراغت از تو میسر نمیشود ما را

Thursday, October 18, 2012

10, 20, 3, 15, 1000, 60, 16, ....
این سری را که ادامه بدهیم 
میرسیم به کودکی

Sunday, October 14, 2012

تو وقتِ رفتن، نمی روی

Wednesday, October 10, 2012

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی / وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را

"سعدی جان"

Saturday, October 6, 2012

اول بهار بود، سبز بود، جوانه بود
بعد
عاشق شد، پخته شد، رنگارنگ شد، طلایی شد، از خود تهی شد، بار و برگش را باخت
بصورت غم انگیزی زیبا بود
نامش را گذاشتند پاییز

Sunday, September 16, 2012


سنگ هایی که به سینه میزنیم
سر هایی که به سنگ میخورند
...

Monday, September 3, 2012

اون یه بسته مرگ موشو خودم خورده بودم الان از دستش راحت شده بودم. موشم موشای قدیم
...

پ ن. یه بسته مرگ موش خورده بعد صبح اومده جلوم رژه میره، فکرشو بکن

Wednesday, August 29, 2012

آزادی بدون آزادگی به اسارت می انجامد

-خیال بافت های شبانه-

Sunday, August 19, 2012

عید اگر شد مبارک است حتما

پ.ن. عید در لغت به معنی بازگشت نیز آمده

Friday, August 17, 2012

شب خانه روشن میشود چون یاد نامت میکنم
...

Wednesday, August 15, 2012

بهترین عکس سال
...

Sunday, August 12, 2012

این لایک زدنا، کامنت گذاشتنا، مطلب شیر کردنا
اینا همش برای آروم کردن خودمونه، برای فرار از واقعیته
وگرنه واقعیت اینه که اون بیرون
اینا نه شونه ای برای اشکای عزیزیه
نه مرهمی برای دل درد دیده ای

- برای آذربایجان -

Friday, August 10, 2012

گاهی به این سو نظر کن
...

Wednesday, August 8, 2012

باز هوای وطنم، وطنم آرزوست  
تکیه به کنعان زدنم، زدنم آرزوست
...

Tuesday, August 7, 2012

سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست / رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

- از حافظ نیست-

Wednesday, August 1, 2012


زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟ / کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی

-شیخ اجل-
گاهی هم باید خودت، خودت را هول بدهی 
...

Sunday, July 29, 2012

آدم هم میتواند تنها باشد اما تنها نباشد
و هم میتواند تنها نباشد ولی تنها باشد
...
آدم میتواند انتخاب کند

پ.ن. آدم هایی که هم تنها هستند و هم تنها خیلی بدبختند
پ.پ.ن. آدم هایی که تنها نیستند و تنها هم نیستند خیلی خوشبختند

Wednesday, July 25, 2012

ملت 31 سالشون شده، ما هنوز 29 سالمونم تموم نشده

- از سخنان گهربار اینجانب -

Tuesday, July 24, 2012

صدای ناله های سنگ را میشنوید؟

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل / بباید چاره ای کردن کنون این ناشکیبا را

Sunday, July 22, 2012

خواب دیدم آمدنت را
و من که برای آمدنت
 خودم را قربانی میکردم 


Thursday, July 19, 2012


زاول وفا نمودی چندان که دل ربودی / چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری
عمری دگر بباید بعد از فراق ما را / کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری


-سعدی-

Wednesday, July 18, 2012

Saturday, July 14, 2012

دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش / یا رب نوشته بد از یار ما بگردان


Saturday, July 7, 2012

بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح / شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

Thursday, July 5, 2012

برای تو كه هستی

مهتاب بود
تو بودی
من نبودم

...

مرا بخوان


Monday, July 2, 2012

اصل اول: اگر به کسی خنجر میزنی
روبرویش بایست 
مستقیم به چشمهایش نگاه کن
و خنجرت را فرو کن

اصل آخر: هیچوقت از پشت به کسی خنجر نزن
حتی اگر از پشت خنجر خورده باشی

Thursday, June 28, 2012

بگذر ز نقش و صورت


-مولانا-

Monday, June 25, 2012

داشته/اندوخته/ثروت ما چیه؟
پول و دارایی و ملک و املاک؟
روابط و ارتباطات و دوست و آشنا؟
علم و آگاهی و مدرک و اطلاعات ؟
طرزفکر و شخصیت ؟
اعتقادات و اصول؟
شناخت؟
چی؟
ما چی از این زندگی کوفتی میخواهیم؟
چیرو بدست بیاریم میگیم اوکی، دیگه الان اگه بمیرم حسرت چیزی رو نمیکشم؟
چی؟ هان؟

Saturday, June 23, 2012

رسیدن، برای جاده معنی ندارد
جاده ساکن است، اما وجودش همه حرکت ها را دربر گرفته
حالا این تصمیم ماست
که
جاده باشیم یا جاده پیما یا جاده ساز
یا خسته به کنج جاده نشسته
...

کآخر ملول گشتیم از دست و لب گزیدن

-با تصحیح از حافظ-

Friday, June 22, 2012

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر میکنند

Thursday, June 14, 2012

امروز صبح مقارنه لاله و قاصدک بود
کسی چه میداند، شاید دفعه بعد
لاله از خاک من و قاصدک از خاک تو باشد

Sunday, June 10, 2012

تقديم به "سه نقطه" كه كلي حرف نگفته تو دلش داره ...

Friday, June 8, 2012

همیشه کسی هست که میشود به او اعتماد کرد
برای پیدا کردنش باید چشم هایت را ببندی
...

Thursday, June 7, 2012

من اگه دن کیشوت نیستم پس چییَم؟

Wednesday, June 6, 2012

آدم ها را باید خواند



همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن / تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به / که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
 دل دردمند ما را که اسیر توست یارا / به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا / تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را / تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری / که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد / چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران / نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی


-سعدی-

Monday, June 4, 2012

تمرين خطاطي 2



Sunday, June 3, 2012

تمرين خطاطي

دیگر چشم هایش نمیدید، ولی چشم و چراغ کلی آدم بود

برای آقاجون
روز پدر
چهاردهم خرداد هزار و یسصد و نود و یک

for people just waiting...

Waiting for a train to go
or a bus to come, or a plane to go
or the mail to come, or the rain to go
or the phone to ring, or the snow to snow
or waiting around for a Yes or a No
or waiting for their hair to grow.
Everyone is just waiting.

Waiting for the fish to bite
or waiting for wind to fly a kite
or waiting around for Friday night
or waiting, perhaps, for their Uncle Jake
or a pot to boil, or a Better Break
or a string of pearls, or a pair of pants
or a wig with curls, or Another Chance.
Everyone is just waiting.



-Dr. Seuss-

Wednesday, May 30, 2012

از زیر سنگ یه قلم گیر آوردم، شجریان میزارم و با مرکب خودنویس پارکر تمرین خطاطی میکنم
خعلی خوبه
 وقتی مینویسم یه جایی بین کودکی و پیری معلقم  یا هر دو رو با هم حس میکنم یا نمیدونم یه حس خوبیه خلاصه
وقتی بدون دغدغه قلم رو روی کاغذ حرکت میدی، بدون ترس 

خطاطی یه شجاعت خاصی میخواد





Tuesday, May 29, 2012

دست و پا میزنیم
بین اینجا و آنجا
بین صدا و سکوت
بین غریبی و آشنایی
بین دو نسل
بین رفتن و ماندن
بین خوب و بد
بین خود و خویش
بین زندگی و مرگ
...

شاید باید آرام گرفت
و فرو رفت در اعماق
شاید در تاریکیِ سنگینِ سکوت، باریکه نوری میخواندم

- همینطوری جهت خالی نبودن عریضه -

Sunday, May 27, 2012


هر چه از دست میرود بگذار برود 
چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم
 هر چه باشد
 حتی زندگی
...

ارنستو چگوارا

Friday, May 25, 2012

هوا هم بس ناجوانمردانه خوب شده 

Monday, May 21, 2012


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی 
حاصل عمر آن دمست
باقی ایام رفت
باقی ایام رفت
باقی ایام رفت
ر ف       ت


-سعدیِ جان-

Saturday, May 19, 2012

مزرعه، ماه نو، داس
یک نفر همین حوالیِ نزدیک
دارد حافظ می خواند

-سید علی صالحی-

Wednesday, May 16, 2012

چشم ها را باید شست
با مایع سفید کننده گلرنگ

Saturday, May 12, 2012

We all pay for unsaid words and undisclosed feelings ...
گرمی دست هایِ تو، قلبِ یخزده یِ من
و فاصله چه بیهوده مینماید

روز مادر
بیست و سوم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود و یک

Thursday, May 10, 2012

شبا صداش میاد، خش خش خشششش
یه دفه هم دیدمش دوید رفت زیر یخچال، خاکستریِ تیره بود، به نوک مدادی میزد
حال ندارم بندازمش بیرون، مونده دیگه، دوتامون از تنهایی در میاییم
هرچی نباشه نون و نمکمو خورده
...

Tuesday, May 8, 2012

1000

Tuesday, May 1, 2012

فردوسی طوسی میتونست یه رنگ دیگه باشه خُب

Monday, April 30, 2012


بامداد، نارس از دل شب در دمید
و من مسافر ژنده پوش هزاره های زمان با کوله باری سنگین بر دوش
دوباره پای بر جاده میگذارم
صبر کن،
صدایی می شنوم
در این دیار غریب
انگار مردمانی مرا صدا می زنند، به من می نگرند

"گفته ها"

Sunday, April 29, 2012

یار را می باید امتحان کردن
تا آخر پشیمانی نباشد
سنت حق این است

"فیه ما فیه"

Saturday, April 28, 2012


دلتنگي عنكبوتي است كه تار نامرئي اش را تا مرز خفگي دور استخوا نهاي آدم ميتند 
و
مي فشارد

"رمان عروسک ساز"

Friday, April 27, 2012

تا حالا فكر نكرده بودم كه دست را علاوه بر اين كه مي شود محكم روي جايي گذاشت
مي شود محكم هم از جايي برداشت
يك طوري كه آن جا بفهمد چه چيز ارزشمندي را از دست ميدهد

"رمان عروسک ساز"

Sunday, April 22, 2012

این روز ها
دیگر کسی حوصله ی اهلی شدن ندارد
صبر کن حافظ به سختی روز و شب 
...

Saturday, April 21, 2012

...

Tuesday, March 13, 2012

انگار روزگار همیشه باید مارا بیپیچاند
حتی گاهی خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت 
...

Sunday, March 11, 2012

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
...
پ: سعدی رو نداشتیم چه میکردیم؟
به دوراهی که میرسیم، تکه تکه میشویم
هر تکه به راهی
و ما فقط میتوانیم آرزو کنیم که دوباره مسیرها بهم گره بخورند
تا دوباره تکه هامان بهم برسند 
تا دوباره خودمان شویم
...

Wednesday, February 29, 2012

دل دل میکنم آب را پشت سرت بریزم یا نه
کاسه سفالی هم در دستم بیقراری میکند
راستی، مگر قرار است برگردی؟

پ: حال خودمان از این حالمان بهم میخورد

Monday, February 27, 2012

خَ س ت ه ام
زه تیره ره گذسته ام
به بی کسی رسیده ام

یاد تو ما را بس

Sunday, February 12, 2012

...
چون بگذریم، دیگر، نتوان به هم رسیدن

Thursday, February 9, 2012

قدم می‌زنم/ در جاده های بی‌سرانجامی/ زیر بارانی که دیگر خیس نمی‌کند
 در دوردست کورسوی نوریست

Saturday, February 4, 2012

رفتن یا نماندن، مساله این است

Monday, January 30, 2012

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت از طلب تو حال من
ناله‌ی زیر و زار من زار ترست هر زمان
...
از طلب تو حال من زار ترست هر زمان
 زار ترست حال من از طلب تو هر زمان

از طلب تو هر زمان زار ترست حال من
زار ترست هر زمان از طلب تو حال من


پ: با تصرف و تلخیص از سعدیِ عزیز تر از جان

Saturday, January 28, 2012

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را / غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

شیخِ لسان
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
...

Friday, January 13, 2012

زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
...

Wednesday, January 11, 2012

پنجره ها، خواب پنجره‌های مجاور را دیده‌اند 
...

پ: با تصرف از شمس لنگرودی

Sunday, January 1, 2012

چه فرقی میکند بین کلمات باشد یا بین آدم ها
خط فاصله، خط فاصله است
...
معلم بما یاد داد بین کلمات خط فاصله بگذازیم
با مداد قرمز
نیم نمره برای هر خط که جا می افتاد
...
ولی از همان موقع هم مداد های قرمز بیشتر میشکست
از بس باید فشارش میدادیم برای گذاشتن خطوط فاصله
بیچاره مداد های قرمز
بیچاره کلمات
بیچاره ما
...