Tuesday, June 14, 2011

امروز این همکار هندیم، سیوا، بعد از یک و نیم ماه از هند برگشته و من مثلا دیگه تو اتاقم تنها نیستم. ولی صادقانه بگم بودن یا نبودنش برام فرقی نداشت. حالا از حق نگذریم یه فرقی کرده دیگه، اونم اینکه دیگه مجبور نیستم هر دفعه از اتاق برا پرینت یا جلسه میرم بیرون  در رو قفل کنم

یدفه تو معدود مکالماتی که قبل رفتنش داشتیم میگفت من حتما باید زودتر برگردم آخه خواهرزادم خیلی داره سختی میکشه، گفتم چطور؟ گفت تو محلشون رسم که دایی بزرگ باید موهای خواهرزادش رو برای اولین بار کوتاه کنه، اونوقت فکرشو بکنین بعد دو سال و نیم موهای این بچه رو کوتاه نکرده بودن اونم تو گرمای 45 درجه هند
آخه حماقت آدمم حدی داره ، نکنین این کارارو

No comments:

Post a Comment