دن کیشوت
Saturday, November 26, 2011
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
...
Friday, November 18, 2011
تو رفته بودی
و من نمیدانستم
و صدای باد که لای تبریزیها میپیچید
و خندههایت
و امروز فقط بهانه بود برای نوشتن از تو
پ: برای پدربزرگم
Monday, November 14, 2011
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند و اصلا یک وعضی
...
مه که میشود، راه میخواندم تا ناکجا
Monday, November 7, 2011
و بنام خدایی که نوشته شد ولی خوانده نشد ...
Thursday, November 3, 2011
بنام خدایی که دوستی نداشته و دوست داشته نشده است ...
Wednesday, November 2, 2011
Life is pain, get used to that!
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)