دن کیشوت
Monday, April 30, 2012
بامداد، نارس از دل شب در دمید
و من مسافر ژنده پوش هزاره های زمان با کوله باری سنگین بر دوش
دوباره پای بر جاده میگذارم
صبر کن،
صدایی می شنوم
در این دیار غریب
انگار مردمانی مرا صدا می زنند، به من می نگرند
"گفته ها"
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment